<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://229meshki.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">دادوبيداد</title>
	<link href="http://229meshki.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Sat, 19 May 2012 22:51:45 GMT</updated>
	<author><name>دادو بيداد</name></author>

	<openSearch:totalResults>7</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>7</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:229meshki.ParsiBlog.com/Posts/7/%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/</id>
<updated>Fri, 08 Jun 2007 14:14:00 GMT</updated>
<title type="text">دبستان</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#72ef78 size=2&gt;به نام آفريننده زيبايي و زشتي ها&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#f9f900 size=2&gt;هر روز غروب بوي ياس تو كوچه ها ميپيچيد***ميون كوچه باغها بوي خدا ميپيچيد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#80ff00&gt;آجرك ا... يا صاحب الزمان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;منو ببخشيد كه يه مدتي نتونستم بروز كنم&lt;FONT color=#6a6aff&gt;&amp;nbsp;خيلي گرفتار بودم&lt;/FONT&gt; اعصاب مصابم خورد خورد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;يادم هست تو دبستان من خيلي جر و دعوا ميكردم جوري كه&amp;nbsp;ماهي يه بار مامانم رو ميخواستن مدرسه.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;داداشم هم خوب بيچاره بزرگتر از من بود مجبور بود بياد كمكم .&lt;FONT color=#06ff06&gt;داداشم از همون دبستان قرآن حفظ ميكرد&lt;/FONT&gt; منم كه قربونش برم مخم تعطيل تعطيل بود(البت الان هم همين جوره)داداشم سال سوم دبستان رفت مسابقات قرآن ممستني اونجا دوم شد ميگفت اونجا كه رفته بوديم شعارمون اين بود&lt;FONT color=#6a6aff&gt;(ما اومديم ممستني بخاطر يه بستني)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#00d900&gt;منم همون سال تونستم آيت الكرسي رو حفظ كنم&lt;/FONT&gt; يادش بخير يه يه ماهي طول كشيد تا حفظش كردم(گفتم كه آيكيوم پايين).&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;يادم هست آقاي رضايي ناظم مدرسمون يه آدم قد كوتاه ولي چقري بود واي واي يه دستي داشت انگار جنگل پر مو اصلآ پوست دستش پيدا نبود لامصب پوست گلوي منو ميگرفت ميگفت &lt;FONT color=#6a6aff&gt;بچه آخه تو مامانت فرهنگي&lt;/FONT&gt; چرا انقدر اذيت ميكني.مدرسه يه زير زمين هم داشت واسه پناهگاه جنگ درستش كرده بودن پناه گاه كه چه عرض كنم سياه چال بود از همونايي كه ساواكي ها داشتن من ديگه اونجا شده بود پاتوقم پر نيمكت زوار در رفته بود منم ميگرفتم رو اونا ميخوابيدم اونم فك ميكرد داره منو تنبيه ميكنه.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;باورتون نميشه تازه رفته بودم سر كار يه روز يكي از بچه هاي حراست فرودگاه رو ديدم خيلي برام آشنا بودوقتي داشت ميرفت بيرون &lt;FONT color=#6a6aff&gt;دستش رو گذاشت رو شونه من و گفت خسته نباشي يه نگاه به دستش كردم واي يادم به تو گوشي ها و زير گلو گرفتن هاي آقاي رضايي افتادم&lt;/FONT&gt; اسمش رو پرسيدم گفت رضايي هستم گفتم داداشت ناظم نبوده گفت چرا باورم نميشد برادر آقاي رضايي بود خلاصه يه 1 ساعتي با هم گپ زديم منم از آقاي رضايي واسش گفتم و خنديديم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;اينو هم ميگم ولي خدايش نخندين ازم.سال پنجم آقاي خاكسار&amp;nbsp; معلم من بود&amp;nbsp;&lt;FONT color=#ff5151&gt;(اگه زنده باشه بايد برم يه كم سير ازش حلال بودي بطلبم)&lt;/FONT&gt;قيافش كاملآ غير مذهبي بود 6تيغه خشن كت شلواري ولي خيلي خوش تپ بود سنش هم بالا بودا ولي هميشه خوش تيپ ميگشت.ثلث دوم يه پنج شنبه امتحان جغرافي داشتيم جوري بود كه زنگ بعد از امتحان برگه ها رو تصحيح ميكرد يه دفعه منو صدا زد اومدم جلو بهم گفت اين چي بهش نگاه كردم &lt;FONT color=#6a6aff&gt;با قلدري گفتم چي چي؟&lt;/FONT&gt;زد تو گوشم مات و مبهوت مونده بودم .نگاه كردم به برگه امتحانيم كه تو دستش بود ديدم گرفتم &lt;FONT color=#ff0000&gt;-8-&lt;/FONT&gt; بلند شد با تيپا و پس گردني از طبقه 2 آوردم پايين دم دفتر واي واي واي آقاي رضايي هم يه پس گردني زد بهم اندازه همه كتك هاي آقاي خاكسار درد داشت زنگ زدن خونه به مامانم گفتن اومد منم كه عين خيالم نبود فقط&lt;FONT color=#ff2d2d&gt; بدو بيرا ميگفتم&lt;/FONT&gt; به آقاي خاكسار واي چشتون روز بد نبينه شب تو خونه يه حرفت هم بابام زدم البته با كابل برق.ايشالا تو پست بعديم از كتكهاي بابام بيشتر واستون ميگم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff9b37 size=2&gt;نوكرت تا ابد دادو بيداد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://229meshki.ParsiBlog.com/Posts/7/%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="دبستان" type="text/html" />
<author><name>دادو بيداد</name></author>
</entry>

</feed>
